جمعى از نويسندگان

308

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

جسته‌اند چرا كه اكراه و مجبور كردن به هر كارى نتيجه عكس مىدهد . وقتى از فرزند ايشان در مورد به سن تكليف رسيدن فرزندان آقا از او مىپرسند كه : آيا اجبار و اكراه براى انجام فرائض و احكام داشته‌اند ؟ ! جواب مىدهند : « نه ! هيچ اجبار و اكراهى نداشتند . مثلًا مادرهاى ما خيلى مقيد بودندكه ما را براى اذان صبح بيدار كنند ، ولى ايشان از باب مهربانى و شفقت مىگفتند كه به بچه‌ها سخت نگيريد ، حالا خيلى وقت دارند . يا مثلًا بلند مىشديم براى نمازشب ، پدرمان چوب برمىداشت سرمان كه برويد بگيريد بخوابيد ، اين كارها به شما نيامده . يعنى خيلى باز با قضايا برخورد مىكردند و محدود و متعصب نبودند . » در مورد ادامه تحصيل بچه‌ها نيز همين روش را داشته‌اند كه آقاسيد محمد حسن قاضى مىگويد : « بچه‌ها با اختيار خودشان بودند ، كما اين‌كه بعضىها هم طلبه نشدند . و به من هم گفتند : اگر مىخواهى طلبه شوى ، طلبگى همين است و اگر نمىخواهى دنبال كار ديگرى باش . » از طرف ديگر با اينكه در زمان حيات ايشان امكانات تحصيلى براى دختران وجود نداشته است اما مىبينيم كه همه آنها از اين نعمت نيز بهره‌مند بوده‌اند . يكى از فرزندان آيت‌اللّه‌قاضى مىگويد : « آن موقع امكانات تحصيل در نجف براى آن‌ها فراهم نبود ، ولى همه خواهرهاى بنده خواندن و نوشتن بلد هستند ، قرآن مىخوانند ، زادالمعاد مىخوانند ، نامه مىنويسند و . . . » رفتار با بچه‌هاى يك خانه هميشه داراى فراز و فرودهايى است ، كه هم بايد با تشويق باشد و هم تذكر و احياناً در مواردى تنبيه ؛ اما آنچه اهميت در رفتار اين عارف و اصل را نشان مىدهد اين است كه اگر عصبانى هم مىشوند ، مخاطب اصلى خود را حضرت حق مىدانند . آن جناب خود مىفرمايد : « من عصبانى مىشوم ، يك چيزهايى مىگويم ، بعد مىآيم مىنشينم و مىگويم : خدايا ! من اين حرف‌ها را نگفتم ها ! اين‌ها تصنعى بود . مثلًا به تركى يا فارسى نفرين مىكردند ، بعد مىگفتند : مىروم تنهايى مىنشينم ، مىگويم : خدايا ! من اين حرف‌ها را هوايى زدم ها ! » « 1 »

--> ( 1 ) - به نقل از فرزند ايشان آقاسيد محمد حسن قاضى .